دریایی روزنامه نگار پس از تحمل پنج سال بیماری آسمانی شد

احمدرضا دریایی و گناه نابخشودنی من

ژیلا بنی‌یعقوب

شنبه 19 آوريل 2008


ژیلا علاقه زیادی به مرحوم احمدرضا دریایی ،عضو شورای سردبیری روزنامه همشهری داشت .وقتی بیست و دو سالش بود کار جدی روزنامه نگاری را در این روزنامه با او شروع کرد .خودش را خیلی مدیون دریایی می داند.ژیلا در مراسم بزرگداشت احمدرضا دریایی که در انجمن صنفی روزنامه نگاران برگزارشد ،چند دقیقه ای در باره اش سخن گفت.متن این سخنرانی را که به همسر مهربان دریایی تقدیم کرده است ،می بینید.

تقدیم به منیرالسادات مدنی ،همسر زنده یاد دریایی

"ساده و روان بنويس ، بهتر نيست به جاي «تماس حاصل كنيد» فقط بنويسي «تماس بگيريد». چه اشكالي دارد كه به جاي «حضور به هم رسانيد»، فقط بنويسي «بياييد.» از كلمات پيچيده و يا اضافي استفاده نكن. روشن و صريح بنويس. جمله هاي كوتاه بنويس. پاراگراف هايت طولاني و نفس گير نباشد. در خبرها و گزارش هايت جانب بي طرفي را نگه دار.وقتي موضع گيري مي كني به شعور مخاطب توهين مي كني. تو موضوع را بي طرفانه گزارش كن، مردم خود قضاوت خواهند كرد. جاي قضاوت و موضع گيري در خبر يا گزارش نيست، آن را به مفسرها بسپار."

اين ها جملاتي بود كه در مدت هشت سال همكاري مداوم در روزنامه همشهري با احمدرضا دريايي از او شنيدم. او به من آموخت كه استفاده از جملات پيچيده و كلمات نامانوس نه فقط نشانه توانايي روزنامه نگار نيست كه خبر از ناتواني اش مي دهد: «روشن و صريح بنويس. ابهام در كار ما هنر نيست كه ضعف است."

مي گفت: «فقط روشنفكران و تحصيل كرده هاي دانشگاه مخاطب روزنامه نيستند.در ميان خوانندگان ما، هم استاد دانشگاه هست هم آن راننده اي كه شايد فقط پنج كلاس سواد دارد.جوري بنويس كه براي هردو مفيد باشد."

وسواس و تعصب عجيبي در استفاده از واژه هاي فارسي به جاي بيگانه داشت. به ندرت عصباني مي شد اما چندين بار به خاطر نوشتن كلمات بيگانه در مطالبم به سختي به من توپيد: «چرا بي.بي.سي را با حروف لاتين نوشته اي. چه اشكالي دارد با حروف فارسي همين كلمه را بنويسي؟ چرا فكر مي كني هركس روزنامه را دردست مي گيرد بايد حروف انگليسي را هم بلد باشد."

وقتي واژگان بيگانه را در مطالب همكارانم مي بينم يا ناخودآگاه از قلم خودم بر كاغذ جاري مي شود فريادهاي دريايي هنوز هم در گوشم مي پيچد: «چرا اين بلا را بر سر زبان فارسي مي آوري؟"

يكي از مهم ترين دردهايش خبرنگاراني بودند كه سخنگوي مقامات دولتي مي شدند. با دلي پرخون مي گفت: «نمي دانم چرا بعضي ها خبرنگاري را با كارمندي روابط عمومي اشتباه مي گيرند. روزنامه نگار منتقد دولت است و نه روابط عمومي دولت ."

اصطلاح ديگري هم داشت: «ضبط صوت هاي خبرنگار نما». منظورش خبرنگاراني بود كه در مصاحبه ها حاضر مي شدند بي اين كه هيچ سوالي بپرسند و فقط هرچه را مي شنيدند، تند تند يادداشت مي كردند يا فقط دكمه ضبطشان را فشار مي دادند."

احمدرضا دريايي به من آموخت كه اگر سوال مهمي ندارم اصلا به مصاحبه يا كنفرانس مطبوعاتي كه دعوت شده ام، نروم و اگرپرسش هاي انتقادي ندارم از مقامات دولتي درخواست مصاحبه نكنم.

من صدها درس در عرصه روزنامه نگاري از اين استاد روزنامه نگاري آموختم كه مجال طرح همه اش در اينجا نيست اما فصل مشتركش اين بود: «اولويت را به خبرهايي بدهيد كه طيف وسيع تري از مردم را در برمي گيرد و برای آنها مهم است"

احمدرضا دريايي سال های قبل از انقلاب عضو شوراي سردبيري روزنامه اطلاعات و جزو اعتصاب كنندگان فعال و پرشور در روزهاي انقلاب علیه رژیم شاه بود و پس از انقلاب نيز چند سالي در اين روزنامه به فعاليتش ادامه داد. بارها برايم از نامهرباني انقلابي هاي تازه به قدرت رسیده گفت كه پس از انقلاب از او و همكارانش در اين روزنامه كار را آموختند و در آخر هم برگه هاي اخراج را به دستشان دادند. دريايي پس از اين نامهرباني ماه ها به عنوان راننده تاكسي تلفني كار كرد. بارها وقتي خاطرات روزهاي مسافركشي اش را برايم مي گفت در چشمان آسماني اش اشك حلقه مي زد.

او ماجرای اخراج خود و همکارانش را از روزنامه اطلاعات چنین برای من تعریف کرد:"به مناسبت سالروز شروع جنگ عراق و ایران ویژه نامه ای منتشر کردیم.روی جلد این ویژه نامه عکس یک حوض سنگی را چاپ کردیم که آن روزها در یکی از میدان های اصلی بهشت زهرای تهران قرار داشت .این حوض چند طبقه فواره ای داشت که به نشانه خون شهدا ، از آن آب قرمز رنگ جاری می شد.چیزی مثل یک آب نما . زیر این عکس جمله ای از آیت الله خمینی درج شد:"این انقلاب همه اش برکت بود." آقای دعایی از این ترکیب بسیار عصبانی شد و اجازه توزیع ویژه نامه را نداد و فردای همان روز بیست نفر از خبرنگاران و نویسندگان اطلاعات از جمله من (دریایی ) را اخراج کرد.*

دریایی البته این اتفاق را فقط بهانه ای برای اخراج خود و همکارانش توصیف می کرد:"انقلابیون تحمل ما را نداشتند ،شاید چون ما را از جنس خودشان نمی دانستند... آنها دیر یا زود ما را بیرون می کردند."

دريايي دوباره به عرصه مطبوعات بازگشت.باكوله باري از تجربه و دانش. افسوس كه كساني سال ها از انتقال تجربه های او و ديگر پيشكسوتان روزنامه نگاري به ما جلوگيري كردند. . دريايي با حافظه اي شگفت انگيزش هم بخشي از تاريخ معاصر ايران را در در ذهن داشت و هم تاريخ مطبوعات ايران را در پنج دهه اخير. بسيار از خاطراتش با خسروگلسرخي، حسين بني احمد، غلامحسين صالحيار، رسول صدرعاملي، فريدون جيراني ،بیژن نفیسی ، محمد حیدری ، نوشيروان كيهاني زاده و دیگرانی كه همكارانش در روزنامه اطلاعات بودند، سخن مي گفت.

هميشه در اين فكر بودم كه مصاحبه اي مفصل با او انجام دهم و خاطراتش را از پنج دهه روزنامه نگاري ثبت كنم.مصاحبه اي كه آنقدر انجام ندادم تا اینکه به بیماری آلزایمر مبتلا شد. من به خاطر اين خطای بزرگ هرگز خودم را نمي بخشم.

او عاشق دو دختر و همسرش منيرالسادات بود و پس از چند دهه كه از ازدواجش مي گذشت روزي چند بار با هم تلفني صحبت مي كردند و هربار هم مهربانانه و عاشقانه.

و به خاطر همين زندگي پراز عشق بود كه منيرالسادات هم پنج سال تمام عاشقانه از همسر بيمارش پرستاري كرد و هرگز حاضر نشد او را به آسايشگاه بسپارد. به او گفته بودند «دريايي كه به خاطر پيشروي بيماري آلزايمرش حتي تو را هم نمي شناسد. بس نيست اين همه پرستاري طاقت فرسا» كه پاسخ داده بود: «اما من كه او را مي شناسم.خودش و عشقش را."

پانوشت:

*سید محمود دعایی ،نماینده ولی فقیه در روزنامه اطلاعات در پاسخ به این مطلب و همچنان دیگرانی که در مراسم تجلیل انجمن صنفی از احمدرضا دریایی به اخراج او از این روزنامه اشاره کردند ،چنین گفت :

" در آن زمان فضا، فضاي جنگ بود. ما معمولاً ويژه نامه جنگ داشتيم. در يکي از اين ويژه نامه ها عکس حوضي در بهشت زهرا منتشر شد که رنگ آب آن قرمز بود، يعني فواره خون بود. زير اين عکس هم جمله يي از حضرت امام به اين مضمون نوشته شده بود که؛ «اين انقلاب ثابت کرد فوايدش بيشتر از مضراتش است.

دريايي اين کار را انجام نداده بود اما او دبير تحريريه بود و مطمئناً در قبال اين موضوع مسووليت داشت. به همين خاطر من مجبور شدم به تيم آقاي دريايي پيشنهاد بدهم به جاي فعاليت در تحريريه به سازمان آگهي ها بروند. عده ای قبول کردند، اما مرحوم دريايي از روزنامه بيرون آمد.

واقعيت اين است که همان روز مرحوم لاجوردي دو نفر پاسدار را فرستاده بود تا من مسوول اين موضوع را معرفي کنم و مي شد حدس زد چه سرنوشتي در انتظار اوست. من پيش لاجوردي رفتم و خودم مسووليت اين موضوع را برعهده گرفتم و گفتم اشتباه شده و عذرخواهي کردم."





3 پيامهاى سخنگاه

  • کاش ژیلا جان آقای دریایی این نوشته ها را می توانست بخواند. راستی چرا ما بعد از مرگ آدم ها ازشون تعریف می کنیم؟ آیا شایسته نیستند که خودشان هم بشنوند، دیگران درباره شان چگونه می اندیشند. ژیلا جان منظورم خود شما نیست.زیر سوال بردن این فرهنگی است. امیدوارم که سوءتفاهم نشود.شاد و بهاری باشید

    پاسخ به اين پيام

    • احمدرضا دریایی و گناه نابخشودنی من 23 آوريل 2008 06:33, بوسيله ى ژیلا بنی یعقوب

      بله درست می گویید .متاسفانه ما ایرانی ها تا وقتی آدم هازنده هستند از آنها تعریف نمی کنیم.البته واقعا در این مورد خاص باید بگویم من وقتی آقای دریایی زنده بود از ایشان زیاد ستایش کردم اما شاید کافی نبوده باشد.که متاسفم

      پاسخ به اين پيام

  • سلام/ فقط یه یادداشت عادی نبود؛ یه کلاس درس هم بود. دستت درد نکنه.

    در سايت ببينيد : آ / ف

    پاسخ به اين پيام


اعلان پس از تأئيد

سخنگاه  : پيامهاى شما پس از تأئيد گردانند گان سايت نمايان خواهند شد

يك پيام ، يك تفسير ؟
  • (براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه جاى خط ها را خالى بگذاريد)

(اختيارى) كى هستيد؟




بنا به توافقنامه Creative Commons برخی از حقوق برای بهمن احمدی امویی محفوظ است.
نقل قول غیرتجاری و با ذکر منبع و اطلاع نویسنده، آزاد است.